سهراب کده ی سپهری
تحليلی بر شعرهای سهراب سپهری
آفتابی (تجسم یک روز آفتابی در زمستان) ا سعدی در بیت الغزلی به آنهایی که از سرمای زمستان می نالند، می فرماید: ا صدای آب می آید، مگر در نهر تنهایی چه می شویند؟
سفرهایی تو را در کوچه هاشان خواب می بینند. ا چرا مردم نمی دانند که لادن اتفاقی نیست، ((نام کتاب های سهراب)) شعر سهراب سپهری بی گمان از قلم ها رنگ کُرنش را زدود هشت طرح تازه، در هشتاد رنگ هر یکی را تحت عنوانی سرود "شرق اندوه" از "صدای پای آب "حجم سبز"ی بر "مسافر" می نمود "زندگی خواب ها" با "مرگ رنگ" دفتر اندیشه هایش را گشود "حامیا" بعد از "آوار آفتاب" گفت: "ما هیچ، ما نگاه" آن گه غنود سید رضا میر جعفری (حامی) برای دانلود کتابای شعر سهراب سپهری به آدرس زیر مراجعه کنین: از قسمت پرش سریع سهراب سپهری را انتخاب کنید... به باغ هم سفران (خطاب به قدرت درّاکه ی وجدان و عقل) با توجه به مفاد سروده ی ندای آغاز چون عازم خارج کشور می شود، همراهان صمیمی خود را که همانا عقل و وجدان بیدار اویند با خود همراه و هم سفر می بیند و به قدرت درّاکه ی وجدان خطاب می کند: صدا کن مرا، صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت می روید. و می افزاید: به تنهایی من بیندیش، بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم، من از سطح سیمانی قرن می ترسم اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا و از اتفاقات ناروای عصر آگاهم کن. واحه ای در لحظه (عقبی و آخرت) در این سروده به توضیح نیازی نیست، صحبت از زندگی جاوید یعنی خروج از هیچستان و صعود به ابدیت و حیات جاوید است که در آن جا هر موهبتی تا ابد فرسوده نمی شود. به سراغ من اگر می آیید، پشت هیچستانم. پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگ های هوا، پُر قاصدهایی است که خبر می آرند، از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک. روی شن ها هم، نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه ی معراج شقایق رفتند. پشت هیچستان، چتر خواهش باز است: تا نسیم عطشی در بن برگی بدود، زنگ باران به صدا می آید. آدم این جا تنهاست و در این تنهایی، سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است.
به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من! سفر (سیر تکامل حضرت آدم (ع) ) قرآن کریم در آیه ی ۵٩ سوره ی آل عمران پیرامون خلقت آدم می فرماید: (( او را از خاک ساخته، به او گفتیم بشر باش. تکامل پذیرفت.)) سهراب این مر حله پس از آفرینش تا حصور در دنیا و دامان خانواده را، ((سفر)) خوانده، انگار می خواهد به کائنات از زبان حضرت آدم مراحل تکوین و سیر کمالات خود را باز گوید، می فرماید: هنوز ریشه های تنم را در شن های رؤیاها فرو نبرده بودم که به راه افتادم. پس از لحظه های دراز، سایه ی دستی روی وجودم افتاد و لرزش انگشتانش بیدارم کرد. پس از لحظه های دراز بر درخت خاکستری پنجره ام برگی رویید و نسیم سبزی تار و پود خفته ی مرا لرزاند. و هنوز من ریشه های تنم را در شن های رؤیاها فرو نبرده بودم که به راه افتادم. پس از لحظه های دراز سایه ی دستی روی وجودم افتاد و لرزش انگشتانش بیدارم کرد. و هنوز من پرتو تنهای خودم را در ورطه ی تاریک درونم نیفکنده بودم که به راه افتادم. پس از لحظه های دراز پرتو گرمی در مرداب یخ زده ی ساعت افتاد و لنگری آمد و رفتنش را در روحم ریخت و هنوز من در مرداب فراموشی نلغزیده بودم که به راه افتادم. پس از لحظه های دراز یک لحظه گذشت: برگی از درخت خاکستری پنجره ام فرو افتاد، دستی سایه اش را از روی وجودم برچید و لنگری در مرداب ساعت یخ بست. و هنوز چشمانم را نگشوده بودم که در خوابی دیگر لغزیدم. شب تنهایی خوب (دعوت به شب زنده داری) خواجه عبداللّه انصاری بیتی پیرامون لذت شب زنده داری دارد، که بدین شرح است: دامن خلوت ز دست کِی دهد آن کس که یافت در دل های شب های تار، ذوق مناجات را سهراب نیز چون سایر عرفا از خلوت شب ها و نیایش با خالق لذت می برد و اگر شبی مهتاب بود، ضمن نیایش از دیدن طبیعت زیر نور مهتاب و درخشش ستارگان به اوج لذت می رسید. گویا در یکی از این شب ها از دوستش می خواهد تا در آن خلوت روحانی، او هم شرکت کرده، بهره ببره مند شود. متن کامل شعر در چند پست قبل پشت دریاها سهراب به دنبال یافتن مدینه ی فاضله است. آرمان شهری که همه جایش را عشق فرا گرفته باشد. قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق قهرمانان را بیدار کند. او در راه رسیدن به آرمان شهر، تعلّقات دنیوی را به سویی می افکند. قایق از تور تهی و دل از آرزوی مروارید، هم چنان خواهم راند. نه به آبی ها دل خواهم بست نه به دریا _پریانی که سر از آب به در می آرند و در آن تابش تنهایی ماهی گیران می فشانند فسون از سر گیسوهاشان. شاعر ویژگی های آرمان شهر را بر می شمرد، نور، تفوّق عشق بر عقل، توجّه بر عرفان، در شهر آرمانی _مدینه ی فاضله ی او_ هر چیز ارزش خاصّ خود را دارد. هم چنان خواهم راند. هم چنان خواهم خواند: ((دور باید شد. دور. مرد آن شهر اساطیر نداشت. زن آن شهر به سرشاری یک خوشه ی انگور نبود. هیچ آیینهی تالاری، سرخوشی ها را تکرار نکرد. چاله آبی حتّی، مشعلی را ننمود. دور باید شد، دور. شب سرودش را خواند، نوبت پنجره هاست.)) هم چنان خواهم خواند. هم چنان خواهم راند. پشت دریاها شهری است که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است. بام ها جای کبوترهایی است، که به فواره هوش بشری می نگرند. دست هر کودک ده ساله ی شهر شاخه ی معرفتی است. مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند که به یک شعله، به یک خواب لطیف. خاک موسیقی احساس تو را می شنود و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد. و از نظر او بینش افراد در شهر آرمانی با بینش جامعه ی امروزی متفاوت است. پشت در یاها شهری است که در آن وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحرخیزان است. سرانجام همه را برای رسیدن به جامعه ی آرمانی دعوت می کند. پشت دریاها شهری است! قایقی باید ساخت. ادامه تحلیل در ادامه مطلب و پیامی در راه (سیر تکاملی انسان در آینده) ((موریس مترلینگ بلژیکی)) معتقد است که شعرا قرن ها از مردم عصر خود جلوتر زندگی می کنند؛ یعنی آن چه در اعصار آینده رخ خواهد داد آنان می توانند حدس بزنند و به نمایش درآورند. خوش بختانه سهراب نیز از آن گروه از شاعران ممتاز است که با توجه به پیشرفت کنونی بشر در مسیر کمال و صنعت و تکنیک حدس و گمان خود را همراه با نوید پیروزی بر مشکلات پیش بینی کرده است. امیدوارم همتون هشت کتاب رو داشته باشید تا بفهمین کدوم شعره! اگه ندارین هم از سایت کتابناک به آدرس http://ebooks.ketabnak.com دانلود کنید. سوره ی تماشا(دعوت به دقت) قرآن کریم هر کجا می خواهد موضوع مهمی را مطرح کند،بدواً به چیزهایی که خیلی اهمیت دارند قسم یاد می کند؛ مثلاً برای اثبات محشر کبری به جان منتشرکنندگان پیام انسان ساز خداوند و برای نمود خمیر مایه ی وجودی انسان که بسی انعطاف پذیر است، به ((انجیر)) و ((زیتون)) و برای رسیدن به رستگاری و فلاح، به خورشید و ماه و روز و شب و زمین و غیره سوگند یاد می کند. سهراب نیز این سیاق را از قرآن آموخته، برای نشان دادن راه سعادت و بهره مندی از کمال بالقوه ی ادراک انسانی به ((دیدنی ها)) و (( شنیدنی ها)) قسم یاد می کند که موضوع مهمی را برایتان یاداور می شوم و آن این که به هر آن چه در مسیر دید دارید، اعم از سنگ، فلز، گل، گیاه، درخت، آفتاب، هوا، مرغ، ماهی و غیره، بر وجود هرکدام به تدبر و تعقل بنگرید، تا هم خدا را شناخته، هم خود را و هم راهی به رفاه و کمال باز کنید نه این که اگر در سر کوهی رسولی دیدید ابر انکار بر دوش کشید و چشمتان را بسته، دستی بر سر شاخه ی هوش نرسانید و به بی توجهی ها عادت کنید و در فقر و فلاکت باقی بمانید.
کام جویان راز ناکامی چشیدن چاره چیست
بر زمستان صبر باید طالب نوروز را
اما سهراب این واژه را با تجسم یک روز آفتابی در زمستان به توصیف پرداخته، می فرماید: شکوفایی لادن ها اتفاقی نیست بلکه به تحمل
سرمای زمستان نیاز دارد. ا
لباس لحظه ها پاک است. ا
میان آفتاب هشتم دی ماه
طنین برف، نخ های تماشا، چکه های وقت. ا
طراوت روی آجرهاست، روی استخوان روز. ا
چه می خواهیم؟
بخار فصل گرد واژه های ماست. ا
دهان، گل خانه ی فکر است. ا
تو را در قره های دور، مرغانی به هم تبریک می گویند. ا
نمی دانند در چشمان دم جنبانکِ امروز، برق آب های شط دیروز است؟
چرا مردم نمی دانند
که در گل های ناممکن، هوا سرد است؟
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : Night Melody |

